تبليغاتX
بیلبورد

بیلبورد

یادداشتهایی کوتاه در مورد ارتباطات_بازاریابی_برندو تبلیغات............

حساسيت خودرو به بستني وانيلي
 
بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:
 
اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني  انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك  خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار( Vapor Lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت  پونتياك و مشتري بود.

مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.
آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟
يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات شرکت ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟
بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است.
 
 
این مطلب  جالب را دوست بسیار عزیزم آقای مهدی بیگدلو کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی بر ام فرستاده بود که من هم عینا اینجا قرار دادم و در ضمن از ایشون هم تشکر می کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 6:25  توسط سیامک میراحمدی  | 




هفت راه ارتباط با مشتريان از طريق نام تجاري
 

 

اگر يك شركت تمايل دارد كه از طريق نام تجاري خود ارتباط عميق و معناداري با مشتريان خود پيدا كند، ناگزير است در جست‌وجوي نقاط مشترك، تمايلات و علايق واحد با آن‌ها باشد. نام تجاري بايد قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخير كند.    

در دنياي امروز كه بازارهاي آن مملو از محصولاتي است كه از لحاظ فيزيكي تفاوت چنداني با يكديگر ندارند. خلق شخصيت مناسب براي يك نام تجاري، مي‌تواند تمايز چشمگيري را ايجاد كند. براي تحقق اين امر و خلق نام تجاري كه در اذهان و قلوب ملكه و ماندگار شود بايد به جست‌وجو و بررسي پرداخت، شناسايي زمينه‌هاي ميان مشتركيان از يك سو و نام تجاري از سوي ديگر، از جمله زمينه‌سازي‌هاي برقراري ارتباطي موثر براي جلب مشتريان بيش‌تر است.

هر نام تجاري، شخصيت خاص خود را دارد. نام‌هاي تجاري كه هويت و اهداف خود را مشخص و متمايز مي‌سازد و چهره‌اي ملموس و دوستانه از خود ارايه مي‌دهند، قادرند كه با مشتريان خود ارتباطي غني و سودمند برقرار كنند و نه تنها بخشي از قلب و ذهن آن‌ها بلكه بخشي از زندگي روزمرهء مصرف‌كنندگان را تسخير مي‌كند.

دستيابي به چنين رويايي با در دست داشتن هفت كليد طلايي برقراري ارتباط با مشتري دور از دسترس نيست. اين هفت كليد در واقع نكاتي را شامل مي‌شوند كه بايد بر وجود آن‌ها و وجه مشترك آن‌ها با مشتريان تاكيد شود:

1-ارزش‌ها (صلح، مساوات، آزادي و...:) يكي از قدرتمندترين ويژگي نزديك‌كنندهء انسان‌ها به يكديگر، ارزش‌هاي مشترك ميان آن‌هاست. ارزش‌هايي چون صلح جهاني، عدالت، آزادي و فرصت‌هاي برابر باعث گردهم آمدن مردم، سازمان‌ها، نام‌هاي تجاري و شركت‌هايي مي‌شود كه اين ارزش‌ها را باور داشته و فعاليت‌هاي خود را حول تحقق آن‌ها متمركز ساخته‌اند.

مردم حاضرند زندگي خود را براي حاكميت اين ارزش‌ها خرج كنند. زماني كه يك نام تجاري وفاداري خود را به يكي از اين ارزش‌ها نشان دهد، اين مساله به صورت بخشي از هويت آن نام تجاري درخواهد آمد.

بنابراين هر آنچه اين نام تجاري بگويد يا انجام دهد به مثابهء فراخواني است از مشتريان خود كه به ارزش‌هاي يكساني پايبند هستند. اين امر زماني چشمگيرتر مي‌شود كه كالاها و خدمات ارايه شده توسط اين نام تجاري، پاسخگويي نيازها و انتظارات اين گروه هدف باشد.

2-مباني مشترك (مذهب، قوميت، زبان، فرهنگ، تابعيت، تحصيلات، تخصص، مكان جغرافيايي و...:) يكي ديگر از ويژگي‌هاي مهم در برقراري يك ارتباط طبيعي و سريع، مباني و ريشه‌هاي مشترك است. مردم با نام تجاري كه نشان‌دهندهء فرهنگ، موقعيت جغرافيايي، مذهب يا پيشينهء مشتركي با آن‌هاست، زودتر ارتباط برقرار مي‌كنند و به طور طبيعي جذب آن مي‌شوند و حتي قبل از برقراري ارتباط به بسياري از نقاط مشترك مورد نظر پي مي‌برند. براي درك بهتر، يك مسافر را در كشوري خارجي تصور كنيد اين شخص قطعا در جست‌وجوي رستوراني خواهد بود كه غذاي مورد علاقهء وي را داشته باشد.

3-دغدغه‌هاي مشترك (سياست، محيط زيست، حيات وحش و...:) ارزش‌ها و دغدغه‌هاي مشترك سبب جلب مردم به سوي نام‌هاي تجاري مي‌شود كه از مبارزات و فعاليت‌هايي كه در زمينه‌هاي مرتبط رخ مي‌دهد، حمايت كند. مثلا افرادي كه در جهت حفظ محيط زيست و حيات‌وحش فعاليت مي‌كنند به سرعت جذب نام‌هاي تجاري مي‌شوند كه فعاليت‌هاي مشابهي دارند آن‌ها به سرعت به سوي نام‌هاي تجاري در صنعت اتومبيل‌سازي گرايش مي‌يابند كه به توليد و گسترش اتومبيل الكتريكي مي‌پردازند. نمونهء ديگر افرادي هستند كه از طرفداران كاهش وابستگي به نفت و سوخت‌هاي فسيلي به شمار مي‌روند، آن‌ها تمايل به خريد وسايط نقليه‌اي دارند كه به سوخت فسيلي نياز نداشته باشد. حتي اگر مجبور شوند هزينهء بيش‌تري بپردازند (محصولاتي كه به محيط‌زيست آسيب نمي‌رسانند)، اين كليد طلايي از اهميت دوچنداني برخوردار است و نبايد از توجه به آن غفلت كرد. زيرا همان‌طور كه گفته شد مشتريان هدف حتي حاضرند قيمت‌هاي بالاتري بپردازند، اما كالا و خدمات مورد علاقه‌شان را كه براي آرمان‌هاي آن‌ها ارزش قايل است، خريداري كنند.

4- علايق و منافع مشترك (ثروت، قدرت، اطلاعات، شهرت و...: )يكي ديگر از مواردي كه فاصلهء ميان مردم و نام تجاري را كم مي‌كند علايق و منافع مشترك است. مردم تمام تلاش خود را در جهت كسب ثروت، قدرت يا دانش بيش‌تر به كار مي‌گيرند. نام‌هاي تجاري كه با اين گروه‌هاي مشتريان همبستگي‌هاي بيش‌تري نشان دهند و يا حتي به آن‌ها در تشخيص و دستيابي به منافع و علايق‌شان ياري رسانند، در برقراري ارتباطي موثر و عميق موفق‌تر خواهند بود.

5- شيوهء زندگي مشابه (مد، خانه، رستوران‌ها، نحوهء گذراندن تعطيلات و...:) وجود الگوهاي مشابه در شيوه و سبك زندگي مي‌تواند نقاط مشترك فراواني بين مردم و حتي بين افراد و نام‌هاي تجاري، ايجاد كرده و سبب نزديكي آن‌ها شود. افرادي كه سليقهء مشتركي در مد، مسافرت يا نحوهء‌گذران اوقات فراغت دارند مستقيم يا غيرمستقيم به اين نتيجه مي‌رسند كه از الگوهاي مشابهي در شيوهء زندگي خود بهره مي‌گيرند. افرادي كه متعلق به يك طبقهء اقتصادي، اجتماعي هستند عموما الگوهاي مشخص را در شيوهء زندگي خود پياده مي‌كنند. البته نبايد اين مساله را ناديده گرفت كه برخي افراد، تلاش مي‌كنند شيوهء زندگي گروه‌هاي اجتماعي را نشان دهند كه به آن‌ها تعلق ندارند و آرزو دارند كه نحوهء‌زندگي آن‌ها به آن صورت به نظر برسد، اما در كل اين موضوع تاثير چنداني بر نحوهء خريد آن‌ها و نام‌هاي تجاري كه با آن‌ها ارتباط برقرار مي‌كنند، نمي‌گذارند. نام‌هاي تجاري موفق، نمادي از يك شيوهء زندگي خاص بوده‌اند و به گونه‌اي در اذهان نقش بسته‌اند كه محصولات آن‌ها نمادي از يك سبك خاص زندگي به شمار مي‌رود به گونه‌اي كه مردم با استفاده از آن‌ها، پيام‌هاي مشخصي را دربارهء‌نحوهء زندگي خود به دنياي خارج مي‌فرستند.

6- سرگرمي‌هاي مشابه (ورزش، هنر، موسيقي، مسافرت و...:)‌از داشتن سرگرمي‌هاي مشابه نيز مي‌تواند افراد را به يكديگر نزديك و آن‌ها را به سوي نام تجاري جلب كند كه به سرگرمي‌هاي مورد نظر آن‌ها علاقه نشان مي‌دهد. مثال‌هاي فراواني در اين مورد وجود دارد كه در بخش ورزش به شدت خودنمايي مي‌كنند.

7- ترجيحات مشابه (غذا، نوشيدني، اتومبيل، لباس و...:)‌افرادي كه ترجيحات مشابهي دارند به طور طبيعي داراي نقاط مشترك بيش‌تري خواهند بود مثل افرادي كه به غذاي ايتاليايي، شكلات سوييسي يا ميني‌ماينر علاقه دارند، آن‌ها زمينه‌هاي مستعد بيش‌تري براي نزديكي و برقراري ارتباط، با يكديگر مي‌يابند. زماني كه يك نام تجاري به برجسته‌سازي ترجيحات گروه هدف خود بپردازد مشتريان خود را به نام تجاري نزديك‌تر احساس مي‌كنند و اين امر حتي مي‌تواند موجب تحريك مشتريان بالقوه و بالفعل به خريد محصولات جديد يا مدل‌هاي جديد محصولات قبلي آن نام تجاري شود.

بايد به اين نكته توجه داشت كه هنر برقراري ارتباط، به اندازه يا نوع شركت بستگي ندارد، بلكه ديدگاه شركت هدف و رسالت آن است كه در اين‌جا نقش بزرگي ايفا مي‌كند، راز دستيابي به اين هفت كليد بسيار ساده است، اما در عين حال مي‌تواند بسيار دشوار و پيچيده باشد. يك نام تجاري بايد صورت انساني خود را به نمايش بگذارد، كارهاي درست انجام دهد و بهترين‌ها را براي بهبود زندگي مشتريان خود پيشنهاد كند. زماني كه هر آنچه انجام مي‌دهيم با تمامي وجود و احساس‌مان آميخته باشد، اين ارتباط شگفت‌انگيز برقرار خواهد شد و كليدهاي طلايي درهاي موفقيت را به سوي نام تجاري ما باز خواهند كرد.

  

سمیه  صفری

 

سیامک میراحمدی

بازگشت به بالا نسخه قابل چاپ ارسال خبر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 23:21  توسط سیامک میراحمدی  | 

 

زيبايي، وسيله يي براي تبليغات

 

مجيد مجدنيا

زيست شناسان ثابت کرده اند که زيبايي گل به هيچ وجه حشره را جلب نمي کند. فقط شهد آن است که حشره را به سوي گل مي کشاند. در مورد جانوران نيز اين قدرت است که بيش از آرايش پروبال، يا زيبايي پوست، به آن توجه مي شود. عنصر زيبايي در يک موسيقي، در ريتم نيست بلکه در ملودي آن است.

نظريه داروين نيز در اين مورد جنبه جامعه شناسانه دارد، چون وي هنر را به غريزه يي که افراد را به هم پيوند مي دهد، تا اولين گروه هاي انساني را تشکيل دهند، نسبت مي دهد. براساس نظريه داروين، گياهان معمولاً به وسيله گرده گياهي ديگر که به وسيله حشره هاي حامل منتقل مي شود، بارور مي شوند. اما آنچه که حشرات را جلب مي کند، رنگ گل است. بدين ترتيب زيبايي وسيله گزينش طبيعي گياه مي شود.

در مورد جانداران، موضوع واضح تر است، زيرا نغمه پرندگان، رقص هاي پيش از جفت گيري، درخشش پرهاي نرم، زيبايي کرک ها، نرمي بدن، همه وسوسه عشق بازي اند. فقط زيباترين نرها براي عشق بازي انتخاب مي شوند. در اين جا نيز زيبايي وسيله يي براي گزينش است. در مورد انسان، موضوع وارونه است. اين جنس مذکر است که انتخاب مي کند و جنس مونث هم خود را مي آرايد. اما اصل اساسي همان اصل اوليه است، يعني انتخاب به وسيله زيبايي.

در مرحله بعد، اين تصور از زيبايي که ابتدا فقط به جسم محدود مي شد، به اشياي خارجي مانند خانه و زيبايي هاي آن تسري مي يابد و دليل ساده اين امر، تاثير قوانين تسلسل ايده ها و پديده انتقال عاطفي است.

به طور کلي فرضيه دارويني، انسان را همانند حيوانات مي پندارد اما چندان مسلم نيست که آن چه را که انسان ها زيبا مي دانند، براي حيوانات نيز زيبا باشد.

دنياي جانداران براي هميشه براي انسان ها غيرقابل نفوذ بوده است. هنگامي که فلاسفه براي اولين بار به طور جدي به هنر علاقه نشان دادند، آنچه بيش از مسائل ديگر توجه آنها را به خود جلب کرد، تاثيري بود که هنر در زندگي اجتماعي افراد بر جاي مي نهاد.

افلاطون شاعران را از آرمانشهر خود طرد مي کرد، چرا که آنان براي شهر زميني خطر محسوب مي شدند. چند قرن بعد، بزرگان کليساها نيز جاذبه هاي فريبنده هنر را که تحقق يافتن شهر خدا را به تاخير مي انداخت، محکوم کردند. پس از مدت ها مشخص شده است که هنر يک بازي ساده شخصي نيست، بلکه بر زندگي اجتماعي انسان ها تاثير مي گذارد، و مي تواند سرنوشت جوامع انساني را دگرگون سازد. اما اين نکته يکي از جنبه هاست. جنبه ديگر اين است که بايد از خود بپرسيم که آيا اين يک رابطه دوسويه نيست؟ آيا هنر، خود يک فرآورده زندگي جمعي انسان ها نيست؟ آيا سرنوشت آن وابسته به سرنوشت جوامع بشري نيست؟

بشر بايد تا قرن 18 در انتظار بماند تا سرانجام اين جنبه دوم آشکار شود، چرا که جامعه شناسي با آگوست کنت آغاز مي شود و وي اولين کسي است که به راستي پايه هاي اثباتي دانش جامعه هاي انساني را پي ريزي مي کند و پويايي اجتماعي جامعه را تشخيص مي دهد.

او معتقد بود که ميان هستي هنرهاي زيبا و شرايط زندگي هر دوراني، رابطه يي وجود دارد.

به نظر گابريل تارد، هدف هنر در خود هنر نيست، بلکه در اين است که خوشايند باشد. اما همچنان يک مقوله اجتماعي است که وظيفه متحد کردن اميال انسان ها را به عهده دارد. به نظر اميل دورکيم، هنر مانند علم و همانند وظيفه، از شور ديني جماعت گردهم آمده، متولد مي شود. او به سهم خود نتوانسته است نظر خاصي را ارائه کند جز اينکه نظريه اسپنسر را که هنر را فعاليتي براي بازي مي داند، در نظام کلي خود بگنجاند. به دنبال ظهور دو جنبش فکري ويژه، يعني جنبش رمانتيسم و مکتب رافائل که تاثير عميقي در فضاي روشنفکري جامعه داشت، هنر را آفريده جمعي مي دانند نه فردي. هنر نبوغ يک ملت يا يک قوم را بيان مي کند و نه نتيجه و کوشش يک فرد خاص را. چرا که در آن زمان، مردم به صورت گروهي در معماري و ساخت کليساها مشارکت داشتند و يا تخته سنگ هاي بزرگ را با ارابه به محل کار حمل مي کردند و يا سرود هاي مذهبي دسته جمعي مي خواندند و... اما آنچه که (م.لالو) مي گويد، اين جمع به هيچ وجه بسيج زيباشناسانه نبوده است. بدين ترتيب زيباشناسي رمانتيک، با اينکه بر پايه تصورات بنا شده بود، کمک کرد تا جامعه شناسي هنرهاي زيبا ظهور کند.

از تجربه گرايان، طبيعت گرايان و ساير انديشمندان نظريات متفاوتي در بحث زيبايي و هنر ارائه شده و رفته رفته انديشه هاي قبلي تکميل تر شده و يا گاهي به کلي رد شده اند. تين، گايو و بقيه جامعه شناسان راه را بر شناخت زيبايي و جامعه شناسي آن هموار کرده اند. احساس هاي آدمي، هنگامي که تنش پيدا مي کنند و تشديد مي شوند، در پي ارتباط برمي آيند و مي کوشند، خود را در پيرامون خود بپراکنند. احساس ها همه مسري هستند اما آنکه از همه مسري تر است، حس زيبايي شناسي است. در برابر يک نمايش زيبا، يک منظره دل انگيز، يک شعر شورانگيز، يک نواي فرح بخش، و خلاصه يک اثر هنري...

لذت بردن، بسيار نيرومند تر از آن است که بتوانيم آن را فقط براي خودمان نگاه داريم و نيازمند آنيم که اين شکوه و زيبايي را با ديگري، تقسيم کنيم و يا به ديگري منتقل سازيم و يا آن را با هم شريک شويم.

هرگاه زيبايي را مي بينيم، دوست داريم آن را براي کسي توصيف کنيم و ديگري را هم به ديدن، شنيدن، به تماشاي آن ترغيب کنيم يا او را نيز در اين زيبايي و لذت بردن از آن شريک سازيم . آيا اين احساس، احساس همبستگي اجتماعي نيست؟ اين احساس مي تواند تا مرحله متعالي تر شکوفا شود، تا جايي که به همدلي برسد.

*مدرس ارتباطات

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:8  توسط سیامک میراحمدی  | 

                                                          

 

یک لوگو هست یک نماد،سمبلی که طراحی شده جهت معرفی یک شرکت ،سازمان،محصول،سرویس و گاهی اوقات یک مکان خاص

در سالهای اخیر لوگو استفاده می شود برای تشریح علائم ،نشانه ها

مانند یونیفرم ارتش و پرچم کشورها

 

علائم یک لوگو موثر

 

*منحصر بفرد است ناظرین را در تشخیص با سایر لو گوها سر در گم نمی کند

*با توجه به کارکردی که دارد می تواند استفاده شود در مفاهیم متفاوت در حالیکه حفظ می کند اصالت خود را

*می بایستی موثر واقع بشود هر چند در سایز ها ی مختلف ارائه بشود

*می بایست بتواند در چند رنگ ارائه شود همچنین در دو رنگ(سیاه و سفید)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:50  توسط سیامک میراحمدی  | 

 

نحوه محاسبه قدرت نهفته در يك اسم
ارزشمند ترين نام هاي تجاري سال 2006

مترجم:سيده شيوا حسيني
روش اينتربرند در هنگام محاسبه ارزشمندترين برندهاي دنيا عناصر زيادي را در نظر مي‌گيرد.

براي اينكه يك برند يا نام تجاري در اين فهرست قرار بگيرد، بايد حداقل يك سوم درآمدهايش را از بازارهاي خارج از كشور مادر به دست آورده باشد و اطلاعات بازاريابي و مالي آن نيز در اختيار عموم قرار داشته باشد.
وجود چنين معيارهايي باعث شد غول‌هايي مانند ويزا، وال – مارت، ماوس و سي‌ان‌ان از ليست حذف شوند. همچنين شركت‌هاي مادر را كه داراي چندين شركت زيرمجموعه هستند، مدنظر قرار نمي‌گيرند و به همين دليل است كه شركتي مثل پراكترآند گمبل در اين فهرست حضور ندارد و در آخر نيز شركت‌هاي هواپيمايي، به خاطر اينكه تفكيك‌ تاثير برند آنها از عواملي مانند خط سير هوايي و برنامه پروازها مشكل است، مورد بررسي قرار نگرفته‌اند.
مجله بيزينس و يك روش اينتربند را به اين خاطر برگزيده است كه برندها را به طريقي ارزيابي مي‌كند كه تحليل‌گران ساير داراييها را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند، يعني بر اين اساس كه آنها احتمالا در آينده چه منافعي را به ارمغان مي‌آورد، پس از آن ارزش حال درآمدهاي پيش‌بيني شده محاسبه مي‌گردد و اين احتمال را كه درآمدها عملا صورت واقعي به خود مي‌گيرند، مدنظر قرار مي‌دهد. در قدم اول بايد محاسبه كرد چه ميزان از درآمدهاي شركت را مي‌توان از جانب برند آن دانست.
(برند ممكن است تقريبا كل شركت باشد، مانند شركت مك دونالدز و يا اينكه قسمتي از شركت باشد مانند مارلبورو). براساس گزارش‌هاي موسسه‌هاي جي، پي مورگان چيس، سي‌تي‌گروپ و مورگان استنلي، اينتربرند درآمد و فروش پنج سال آينده يك برند خاص را محاسبه مي‌كند. در مرحله بعد هزينه‌هاي عملياتي، ماليات و سرمايه‌اي كه براي رسيدن به درآمدهاي نامشهود هزينه مي‌شود، حذف مي‌گردند. دارايي‌هاي نامشهود ديگري مانند حق امتيازها و توانايي مديريت نيز لحاظ مي‌شود. اين كار به اين خاطر صورت مي‌گيرد تا ارزيابي شود چه مقدار از درآمدهاي شركت را مي‌توان به برند نسبت داد.در آخر نيز قدرت برند براي تعيين ريسك درآمدهاي پيش‌بيني شده برآورد مي‌شود. فرضياتي كه براي پيش‌بيني درآمد در نظر گرفته مي‌شود، شامل رهبري بازار، ثبات و توانايي شركت در عبور از مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي است. با محاسبات فوق يك نرخ تنزيل به دست مي‌آيد كه به وسيله آن ارزش حال خالص (NPV) درآمدهاي ناشي از برند محاسبه مي‌شود. مجله بيزينس و يك و اينتربرند معتقدند كه اين روش بهترين شيوه براي نمايش ارزش اقتصادي واقعي يك برند است.همانطور كه مشاهده مي‌فرماييد، اغلب شركت‌هاي موجود در فهرست از آمريكا هستند.
بيشترين جهش را شركت گوگل با رشد قابل توجه 46درصدي به خود اختصاص داده كه اين افزايش درآمدها به خاطر الگوريتمي است كه براي تبليغات آنلاين توسط اميد كردستاني، معاون فروش بين‌الملل خود، به كار گرفته است، گوگل با اين شيوه جديد تبليغات آنلاين توانسته است از يك شركت خصوصي كوچك به يك ابرقدرت در دنياي اينترنت و بورس وال استريت تبديل شود.
جالب است بدانيد كلمه گوگل به‌تازگي وارد فرهنگ لغات آكسفورد شده و اين همان چيزي است كه رقباي گوگل از آن هراس دارند، گوگل: جستجوي يك لشكر از كاربران وب.
شركت نوكيا نيز با ارائه گوشي‌هاي شيك و ارزان قيمت خود توانست بار ديگر در مقابل ديگر رقيبان خود عرض اندام كند.
شركت تويوتا نيز با افزايش 10درصدي فروش محصولات خود در آمريكا به هدف خود كه پشت سرگذاشتن جنرال موتورز آمريكا است نزديك‌تر مي‌شود.
شركت بي‌ام‌و با ادامه ارائه مدل‌هاي منحصر به فرد خود كه مشتريانش عاشق رانندگي با آنها هستند و عاجز ماندن رقباي ژاپني از ارائه مدل‌هاي مشابه توانست رشد قابل ملاحظه‌اي را تجربه كند.
معروف‌ترين برند صنعت لوازم لوكس و گران قيمت نيز شاهد رشد قابل ملاحظه‌اي بود، لويي وتون يك سال ديگر را نيز به خاطر رشد حيرت‌انگيز خود جشن گرفت.
از سوي ديگر براي شركت اينتل، سهم بازار و درآمدها تنها چيزهايي نبودند كه رقيبش اي‌ام‌دي توانست به آنها ضرر بزند، ارزش برند اينتل به خاطر از دست دادن بعضي از مشتريان وفادار خود 9درصد سقوط كرد. تهديد شركت‌هاي اپل و گوگل نيز هنوز نتوانسته است مايكروسافت را از پا درآورد گر چه ارزش برند اين شركت با افتي 5درصدي مواجه بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:54  توسط سیامک میراحمدی  | 

 
Begin WebGozar.com Counter code -->